گريه ي ققنوس


 

 

بخوانید نقدی از من روی مجموعه  "مردی که سایه اش قاب شده و لباس سوخته اش خراش زخم های مرا به تن دارد پدر من است" اثر طاهره خانجانی را در سایت آرتنا (اولین خبرگزاری هنر)

http://artna.ir/fa/15796

 

 

و اما شعر

 

اینجا شبیه جزیره ای است

که دریا

هیچ نامه ای را به آدرسش پست نمیکند

و بطری ها دست خالی به آب میزنند

هرروز با اولین تور

دریا صید میشود

و هیچوقت پایش به ساحل این جزیره نمیرسد

هرروز

با مردان بسیاری میرقصد و

بلند بلند کِل میکشد

و شب

آرام کنارشان میخوابد

من با ماهی ها هرشب

دردهای مشترکمان را گریه میکنیم

ماهی ها

سراغ دریا را

از حافظه کوچک آکواریوم میگیرند

و من

از مردانی

که دریا جلوی چشمهایشان موج میزند

موج میزند

موج میزند

و صبح با اولین اتوبوس

 به خانه برمیگردد

چای مینوشد

و اگر کمی مهربان باشد

از پشت پنجره برایم لبخند میفرستد


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

 

 

1)

دستهایش را که بتکاند

از هر انگشتش

دردی بزرگ میریزد

که آرام روی خطوط پیشانیش شعر میشود

ببین

هنوز جوانی اش از لابه لای چین های صورتش پیداست

ببین

دود از سر اجاق بلند میشود

وقتی که مادرم سفره ی دلش را پهن میکند و

حرفهای تازه میچیند

وقتی که سالهاست بهشت

با قدم های مادرم

به فرش های خانه تبعید شده

هنوز فکر میکنم

مادرم شاعری است بزرگ

که هرروز صبح

شعر های تازه دم میکند

 

 

2)

 

دادم داستان زندگی ام را برجسته کنند

تا شبها

با کتاب تازه ای به خواب بروی

فصل به فصل جوانی ام را ورق بزنی

و فراموش کنی

که روزگارت پشت کدام عینک دودی سیاه شد؟

فراموش کنی

که آبی چشمهایت

مدتهاست خاکستری شده

ورق بزن

نوک انگشتهایت که بسوزند

یعنی به فصل دردهایم رسیده ای

مثل قطاری که یک روز به مقصد میرسد

خطوط برِیل را دنبال کن

حتما میفهمی

که سرنخ دردهایم

در چشمهای شیشه ای توست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

سلام به همه دوستان بالاخره دوره سخت ولی پر از خاطره اموزشی تموم شد و من همونطور که بهم قول داده بودند افتادم تو معاونت فرهنگی نیروی زمینی ارتش

از همه عزیزانی که توی این مدت با تلفن هاشون جویای احوال من از خانواده بودند ممنونم ان شاالله از این به بعد بیشتر در خدمت عزیزان هستم

ولی در مورد کامنت هایی که در غیاب من برام اومده باید بگم متاسفم برای بعضی از آدمای عقده ای که از ادبیات فقط فحش و بد و بیراه به این و اون دادن رو یاد گرفتن ضمنا دوست نه چندان عزیز شما اگه مشکلی با خانم یا آقای خاصی داری برو تو وبلاگ خودشون مشکلت رو حل کن همونطور که قبلا این کارو میکردی من خوشبختانه نه با اون خانم و نه با اون اقا هیچ رابطه ای ندارم و کاری هم به زندگی خصوصی این و اون ندارم ولی قبلش یه نگاه به خودت و دوست دخترت بنداز که همسن و سال مادرته

 

 

 

 

 

 

 

موهایم را می تراشم

که ردّ انگشت های تو را از روی سرم پاک کرده باشم

نکند فرمانده بفهمد

که عاشقم هستی

که عاشقت هستم

می ایستم در صفی که هر لحظه مرا

از چشم های تو دورتر میکند

                     دورتر

                                     دورتر

 

آسفالت داغ پادگان

سرش را روی سینه ام میگذارد

و من به دنبال ردّ پایی از تو

دور تا دور حیاط را میخزم

گاهی هم

فرمانده مجبورمان میکند

به عقب برگردیم

آنقدر که

 سر از بازی های اجباری کودکی هامان در آوریم

فرمانده کلاغ

ما پر

فرمانده کلاغ

ما پر

فرمانده کلاغ

ما.........

روی تختم که دراز میکشم

پلک هایم را به این امید می بندم

که تو باز هم

 از بلند دیوار های این اطراف

رد شوی و سر از خواب هایم در آوری

اما این شب لعنتی

دیوانه تر از همیشه

خشمش را ررو سرم خراب میکند

 

 

 

 

و شعر دوم تقدیم به برادر زادم ابوالفضل کوچولو و خواهر زادم سحر کوچولو

 

 

 

پلک هایتان که باز میشود

دنیا در مدار چشم های شما میچرخد

و قانون جاذبه ی زمین به هم میخورد

وقتی که

جذب آغوش مادر بزرگ میشوید

من غم شعر هایم را فراموش میکنم

وقتی که لبخندتان

 مثل برف

 شادی را

بر سر این خانه ریز ریز میکند

آرام بخوابید و

خواب گهواره ای را ببینید

که زودتر از شما

نیمه ی گمشده تان را پیدا کرده

و تاب تاب بزرگ میکند

از خواب که بلند شوید

من باز هم

اسباب بازی بزرگی میشوم

در دست های کوچک شما

 

 

اینم دو تا عکس از این دو تا ووروجک

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

 

 

شعر اول)

 

امشب دوباره آمده ام

که به خواب های مشترکمان فکر کنیم

و از روز های نیامده حرف بزنیم

من از تور سفیدی بگویم

که زیباییت را مشبک میکند

 و دسته گلی

که به دست های تو می آید

و تو از ماشین هایی

که پا به پای مان

شهر را دور افتخار میزنند

بیا تا این خواب تمام نشده

ژست های کلیشه ای بگیریم

 و به مردی لبخند بزنیم

که خاطراتمان را قاب میکند

 

شعر دوم)

 

نه چشم دیدن این روز ها را داری

نه چشم اینکه ببینی

عصایت پا به پای تو بزرگ میشود

دستت را میگیرد

تو را می چرخاند و

یک دل سیر شهر را برایت حرف میزند

این روز ها

هر چقدر هم که شهر را بو بکشی

هیچ چادری بوی گلهای محمدی نمی دهد

و در هیچ مناره ای

صحبت از اذان صبح نیست

عینکت را هم که برداری

هیچ چیز از سیاهی این شهر کم نمی شود

دست در دست این عصا به خانه برگرد

و خوشحال باش

که دلت

از چراغ های این شهر روشن تر است


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا, به سلامت دارش

باور نمیکنم شب زنده داری های خونه دانشجویی تموم شد باور نمیکنم که خاطرات مسیر دانشگاه تا دریا داره تبدیل به یه نوستالژی میشه باور نمیکنم که دیگه نمیتونم سر کلاسای مدار های الکتریکی و کنترل صنعتی و مدار های مخابراتی و غیره به کشف های شاعرانه فکر کنم

بی خیال این روز ها هر چقدر به بیست مهر نزدیک تر میشم آمار سن و سالم بیشتر از دستم میره و یادم میره که بیست و چند ساله که دارم هنجار های دنیا رو به تمسخر میگیرم  به قول معروف؛

این قافله ی عمر عجب میگذرد

و اما دو تا شعر که هیچ ربطی به هم ندارن

 

(١)

 

 

آنقدر از خانه دور شدم

که رادیوی کوچکم زبان مادری اش را فراموش کرده

و آهنگ های عربی را از حفظ می خواند

دارم فراموش می کنم

از ساری آمده ام یا تهران؟

 اهل شیرازم یا نخل های سوخته ی همین اطراف؟

دیگر عادت کرده ام به بوی خردلی

که مرا

یاد گلخانه ی پدر می اندازد

مادرم با آخرین نامه اش

 کمی از بوی آشپزخانه را پست کرد

تا جلد خاکریزها نشوم

دست خودم نبود

نامه به دستم نرسیده تیر خورد و

حرف های مادرم شهید شد

اما یک روز برمیگردم

 پینه از دست های پدر باز می کنم

و رنگ بندی دنیا را

به چشم های مادرم بازمیگردانم

 

گلگلگلگلگل گلگلگلگل

 به خانه که رسیدم,

آشپزخانه مادر بوی باروت تازه می داد

و گلخانه ی پدر را

ترکش ها پرپر کرده بودند

 

 

(٢)

این شعر شاید برداشتی باشه از فیلم مالنا

 

 

 

بلند شو دست معشوق خود را بگیر و

 با خودت به خیابان ببر

 و فراموش کن

زمانی نصف این شهر عاشقت بود

فراموش کن

چشم هایی را که خیره میکردی

لبهایی را که میسوزاندی

و خیابان هایی را که بند می آوردی

 به معشوق خود لبخندی بزن

و در سطر بعد

 از کنار راوی این شعر

به آرامی عبور کن

طوری که هیچکس نفهمد

زمانی عاشقش بودی

 


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

سلام فقط همین

 

 

انگار سوار شبنم ها شدی و

 بالا رفتی 

آنقدر که ابر ها تو را حس کردند و

با اولین باد

تو را به آسمان شهرمان آوردند

حالا باران که میزند

تمام شهر بوی تو را میدهد

 

 


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

هیچ چیز قرار نیست تغییر کنه هیچ چیز قرار نیست نو بشه نه سالی که داره میاد نه آدمایی که دارن میرن

 روزها همون روزهان، آدما همون آدمان نه دوستی ها بیشتر میشه نه دشمنی ها کمتر

این سال جدید هیچ خوشبختی رو به کسی ارزونی نمیکنه

چقدر متنفرم از جمله های  عیدتون مبارک، صد سال به این سالا

چقدر متنفرم از سیزده روزی که اندازه سیزده سال طول میکشه تا به درشه

از دوستان خوبم میخوام که وقتشون رو برای تبریک گفتن سال نو به من تلف نکنن

اینبار با دو رباعی و یه غزل اومدم

 

دستان شما زدست ما دور شده

این آینه هم دوباره مغرور شده

در  آمدن  بهار  امیدی  نیست

انگار اجاق زندگی  کور  شده

گلگلگلگلگل گلگلگلگل

پژمرده تر از فصل خزانم بی تو

رسوای زمین و آسمانم بی تو

آنقدر نیامدی که من مانده ام و

جانی که رسیده بر لبانم بی تو

گلگلگلگلگل گلگلگلگل

زخم زبان مزن دل عاشق شکستنی است

در  بارش  تگرگ  شقایق  شکستنی است

در سینه ات بتی است که معبود عالم است

باور بکن که این بت ناطق شکستنی است

  چون  آینه  مقابل  تو   ایستاده ام

بشکن مرا که آینهء دق شکستنی است

چندی است از نبود تو قدم خمیده است

آن شاخهء تناور سابق شکستنی است

آرام  باش و  موج  مزن  رود  بی قرار

بر صخره ها مکوب که قایق شکستنی است


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

 

بچه که بودم

دلم خوش بود

هر شب با قصه های مادر بزرگ

به خوابم می آیی

آنقدر که تا صبح سر گرم باشم

اما این روزها

سرم را باشیشه های آبکی گرم میکنم

تا تو را بیشتر ببینم

هر چند  فاصله خانه ما

تا قصر شما

انقدر زیاد است

که هیچ وقت به تو نمیرسم

درست مثل همین ماهی

که هر شب خواب دریا را می بیند

یا پلنگی

که در حسرت ماه می میرد

دیگر بس است

باید سکوت کنم و

گوش دهم به نوار قلبم که این روز ها

بد جور فالش میزند


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

سلام به همه دوستان امیدوارم نماز و روزه هاتون قبول باشه چند روزه که به دلیل کسالت از قافله روزه دارا عقب افتادم برام دعا کنید که زود تر بهشون برسم

این هم غزلی که بعد از گفتنش یه شب راحت خوابیدم

 

انگار مردها همه نامرد میشوند،حس میکنم که دنیا زیر و زبر شده

زیرا که دست خستهءیک باغبان پیر،امشب به قصد مرگ درختان تبر شده

یک روز توی کوچه و بازار شهرتان با مردمی زلال کمی هم قدم شدم

ورد زبان شهرغزل های ناب بود تاثیر شعر های شما بیشتر شده

راهی دراز آمده ام خوب من ولی از هر کسی سراغ شما را گرفته ام

پاسخ نداد و راه خودش را کشید و رفت انگار گوش مردم این شهر کر شده

دارد به کام مرگ فرو میبرد مرا بغضی که بین حنجره ام گیر کرده است

بگذار تا که کار مرا یکسره کند وقتی که اشک ریختنم بی اثر شده

میخواستم که فتح کنم قلهء تو را دیدم که پا شکسته به جایی نمیرسم

رستم یکی است کاوه یکی آبتین یکی، تیمور لنگ نیز فقط یک نفر شده

آری بخند موقع خندیدن تو است یک روز اشک های تو سر ریز می شوند

روزی که عاشقانه در آغوش میکشی یک سنگ قبر را که به اشک تو تر شده


یزدان تورانی

 

به نام حضرت دوست

 

این روزها

به فکر خرد کردن استخوانهای دختری هستی

که مدل تمام چیزهایش

از تو بالاتر است

و بوی عطر فرانسوی اش

پسر همسایه تان را گیج کرده

گاهی حسادت

بهانه ی خوبی است

تا دندانهایت را انقدر به هم بفشاری

 که کرمهایش بمیرند


یزدان تورانی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك


فارغ التحصیل مهندسی الکترونیک دیگه نه با غزل زندگی میکنه نه با پاره خط های سپیدش به قول یه بزرگی، تنها به شمعی قانع است و اندکی سکوت

نویسندگان
یزدان تورانی


آرشیو من
دی ٩٠
بهمن ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
مهر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
آذر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥


لینک دوستان
مجيد اسطيری
زهره جعفر زاده
مينا مومنی پور
سميرا نوروزی
آرش شفاعی
ماندانا
حميد سهرابی
احسان مهديان
َََََََََََََعبدالحسین انصاری
محمدرضا طاهری
حجت تورانی(بهترین داداش دنیا)
سميه حسينی
زهرا صادقی
مجید سعد آبادی
محسن رزوان
فاضل شیرزادفر
جواد سلطانی
نغمه شاکری
آسیه حاج جعفری
فاطمه اختصاری
تیرداد راد
صالح سجادی
میلاد شکرابی
زهرا دلشاد
سعیده اصلاحی
مسلم ناظمی
محمد علی حسنلو
مهرداد جهانگیری
احسان مرداسی
فرشته تورانی (دختر عموی خوبم)
عزیز عباسی
الهام قریشی
سمیرا قطب
سمانه عابدینی
امیر بخششی
رویا ابراهیمی
حبیب محمد زاده
ونوس رستمی
تاکسی 5
فرزاد رنود
مهدی اشرفی
سید احمد حسینی
امید بیگدلی
کسری مطلق
فاطمه اسکندی
شیما شاهسواران احمدی
سولماز حسن زاده
مینا ارشدی
مریم گودینی
رسول پیره
شبنم طاهرخانی
محسن کاویانی
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
لینک های روزانه
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0